ساریناسارینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

سارینا فرشته آسمونی مامان و بابا

نصیحت

دردانه مامان! ما در هيچ حال قلب هايمان خالي از غم نخواهد شد چرا که غم وديعه يي ست طبيعي که ما را پاک نگه مي دارد انسان هاي بي اندوه به معناي متعالي کلمه هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود از اين صافي انسان ساز نترس ...
8 تير 1393

خانم خرگوشه

سلام من خانم خرگوشه دوست سارینا هستم . من و مامان مهناز سارینا امسال عید از شیراز برای سارینا سوغاتی آورد. سارینا من و خیلی دوست داره هرجا می ره منم می بره .من این شکلی نبودم هم پا داشتم هم یه طبل خوشگل که برای سارینا می زدم اونم میخندید اما طولی نکشید که سارینا خانم هم پاهام و کند هم طبل و گم کرد من اولین اسباب بازیی هستم که سارینا اونو خراب کرد. اما هنوزم جز بهترین اسباب بازیهای سارینا هستم ...
4 تير 1393

رویا

دوستي به نام مونتي رابرتز دارم، كه صاحب يك مرتع پرورش اسب در سان سيدرو است. بار آخري كه آنجا بودم پس از معرفي كردن من به مهمانان گفت: بگذاريد بهتان بگويم چرا به جك اجازه مي‌دهم از خانه‌ام استفاده كند . داستانش به مرد جواني بر مي‌گردد. او پسريك مربي اسب بود كه از اصطبلي به اصطبل ديگر و از مزرعه‌اي به مزرعه ديگر مي‌رفت و اسب پرورش مي‌داد. به همين خاطر تحصيلات دبيرستاني پسر مدام با وقفه مواجه ميشد . يك روز در مدرسه از پسر خواستند در مورد اين كه دوست دارد در آينده چه كاره شود بنويسد . آن شب او اهداف زندگي‌اش و اين كه مي‌خواهد صاحب يك مرتع پرورش اسب شود را در هفت صفحه شرح داد. او روياهايش را با جزييا...
2 تير 1393

دختر نازم

عزیز دلم دختر نازم! چند وقته با دستهای کوچولویت صورت من و لمس میکنی یه کار شبیه ناز کردن من عاشق این کارتم وقتی شیر می خوری انگشتات و می کنی تو دهنم  یا پات و می آری بالا و شصت پات و می گیری کارهات بامزه شده وقتی تو روروک میشینی 180 درجه بر می گریدی تا من و ببینی بعد هم میخندی من عاشق خند ه هاتم  بهم انرژی می ده خستگی یادم می ره الانم که دندون داری وقتی می خندی مرواریدهات معلوم می شه آخ که نفسم میره   چهار دست و پا که راه میری خیلی بانمکی عاشق کنترل تلویزیونی هر جا ببینی با سرعت خودتو میرسونی بهش تا برداریش   یاد گرفتی می گی ایا ، اد ، ده ه  هر چی بزرگتر می شی شیرین کاریتم بیشتر می شه من بهت...
1 تير 1393

سفر به همدان

  اینجا تپه میشان در همدان ه خیلی جای قشنگی بود، برای رفتن به اینجا باید سوار تله کابین بشی تا به این دشت برسی. ماهم سوار تله کابین شدیم . هم مامان سارینا و هم بابای سارینا و هم خود سارینا اولین بار بود که سوار  تله کابین می شدیم خیلی هیجان انگیز بود اما مناظرش زیبا بود . اینم سارینا خانم  میان گلها است البته سارینا از همه این گلها قشتنگتره ...
31 خرداد 1393

اولین شیطونی

از وقتی که من رفتم سرکار شما هم می ری پیش مامان مهناز  البته دو روز در هفته هم می ری پیش عمه نسرین و عمه نسترن. دیروز که رفتم خونه مامان مهناز گفت ساناز خانم دخترت امروز "چها ر دست و پا رفته سر ضبط صوت تازه مجسمه رو هم زده انداخته " الهی مامان فدات بشه دیگه قشنگ یاد گرفتی چهار دسته و پا راه بری دیگه داری شیطون میشی عزیز م ...
28 خرداد 1393

مرواریدهای سارینا

سلام سلام صد تا سلام                                         من اومدم با دندونام میخوام نشونتون بدم                                          صاحب مروارید شدم یواش یواش و بی صدا          &nb...
27 خرداد 1393

آبشار بیشه

 مرخصی زایمان من داشت تمام میشد که عمه فریبا(عمه سارینا) زنگ زد و گفت بریم خرم آباد و بروجرد تا مرخصی داری بعد هم با روحیه بهتر برگرد سرکار. ماهم همراه عمه فرحناز و مامان سادات و آقاجون و عمه فریبا رفتیم .اینجا هم آبشار بیشه خرم آباد ه خیلی قشنگ بود ...
27 خرداد 1393